قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
317
درة التاج ( فارسى )
لفظى مرادف لفظى ديگر باشذ اگر موافق او باشذ در معني ، و مباين او باشذ اگر موافق ( او ) نباشذ ، و لفظى « 1 » كى مستعمل باشذ در غير موضوع خود بسبب مناسبتي كى آن را مجاز مىخوانند ، اگر استعمال او در غير موضوع در عرف آن لغت غالب باشذ آن را حقيقت عرفي خوانند ، جون دابّه ، كى در اصل موضوع است لكلّ ما يدبّ على الارض و در عرف عام به جهت اسب . و در عرف شرع حقيقت شرعي جون : صلاة و صوم و حجّ ، كى در اصل وضع به جهت دعا ، و امساك ، و قصد است و در شرع به جهت عبادات مشهور ، و در عرفي كى غير اين دو عرف است حقيقت اصطلاحى جون اصطلاحات نحاة ، و نظار ، و صنّاع . و اگر استعمال او « 2 » در غير موضوع غالب نباشذ ، اگر مناسبت ميان موضوع و غير موضوع مشاركت باشذ در امرى آن را مجاز مستعار خوانند ، جون اطلاق اسد بر شجاع لاشتراكهما فى الشجاعة ، و الا مجاز غير مستعار ، جون جرى الميزاب ، جه مناسبت ميان آب و ميزاب مجاورت است ، نه مشاركت در بعضي از امور . و بدانك مركب تام باشذ اگر افادت نسبتى كند ( كى ) ، يصحّ السكوت عليه ، و آن را جمله و كلام خوانند ، و ناقص باشذ اگر افادت جنين نسبتى نكند . و اول را خبر ، و قضيه ، و قول جازم ، خوانند ، اگر محتمل صدق و كذب باشذ ، و انشائى اگر محتمل نباشذ ، و امر خوانند ، يا نهى ، و التماس ، و دعا ، اگر دلالت كند بر طلب فعل بمطابقه بسبيل « 3 » استعلاء ، و تساوى ، و خضوع - و تنبيه خوانند ، اگر جنين نباشد و در آن مندرج است : تمنى و ترجى ، و تعجّب ، و قسم ، و ندا ، و افعال مقاربت ، و مدح ، و ذم ، و الفاظ عقود حالة العقد ، و دوم را تقييدى گويند اگر مركب « 4 » باشذ از دو اسم ، يا اسمائى ، يا اسم و فعلى ، يا اسم و افعالى ، كى اول مقيد باشذ بما بعد آن ، و غير تقييدى اگر
--> ( 1 ) - و لفظ - م . ( 2 ) - استعمال كى - اصل - م ( 3 ) - بر سبيل - م . ( 4 ) - اگر مذهب باشذ - م .